زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
ای روسیاه! دشـنه به خـونخـدا نزن! با تـیغ کُـند بر جـگـر مـصطـفی نزن از روی این کـتـاب مـقـدس بلند شو! پـا ایـنـقـدر به آیـۀ "قـالـو بـلی" نـزن این کشتۀ فتاده به هامون، عزیز ماست طـعـنـه بـه یـادگـار شـه لا فـتـی مزن این تشنه، دست شسته ز جان بعد اکبرش ایـن ضـربــۀ دوازدهــم را بـیـا نـزن یک چند لحظه صبر کن ای خصم سنگ دل در پیش چشم فاطمه این ضربه را نزن این زخـمهـا بس است برای شهادتش آن تـیـغ کُـنـد را تو دگر از قـفـا نزن از این عزیز پـیـرهـنش را جدا مکن آتـش به قـلـب مـضـطـر آل عبا مزن انگشت او جدا مکن ای بی حـیـا، برو! این قـدْر زخـم بر دلِ خـیرالنسا مزن از کـودکـان مـضـایـقـه کردید آب را آتش دگر به خـیـمـۀ اطـفـال ما مـزن |